عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
692
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
و عطا ميباراند ، و از بار ميكاهد ، و در برّ ميفزايد . اينهمه به آن مىكند تا مگر آزرم دارند ، و اجابت كنند ، و بهرهور شوند ، و نيك خدايى وى دريابند ، و از نيك خدايى وى آنست كه بنده را توفيق دهد ، تا دريابد ، و بنمايد تا ببيند ، و بر خواند تا بيايد . چنان كه با سعد معاذ كرد : چون خداى تعالى خواست كه وى را بعزّ اسلام بيارايد ، و بخلعت توحيد بزرگ گرداند ، مصطفى ( ص ) را بر آن داشت كه مصعب عمير را به مدينه فرستاد پيش از هجرت ، و مصعب بسراى اسعد بن زرارة فرو آمد ، و آن گه در سرايهاى انصاريان و گوشها « 1 » ميگشت ، و اسلام بر يكان يكان عرضه ميكرد ، و قرآن بر ايشان ميخواند ، بدين اسلام در ميآورد . آخر روزى خبر به سعد معاذ رسيد كه مصعب آمده است ، و بتقويت و پشتى دادن اسعد زرارة ، چنين كارى از پيش ميبرد ، و مردمان را از دين خويش برميگرداند . سعد معاذ خشم گرفت و اسيد حضير را فرمود كه رو اين مرد را از قوم خويش باز دار ، و بگو اگر نه حرمت اسعد زراره بودى كه از خويشان ما است ، اگر چون تو هزار بودى ، همه را از روى زمين برگرفتمى ، و باك نداشتمى ، و بدست من آسان بودى . اسيد آمد ، و ايشان را در باغى يافت از باغهاى بنى النجار ، و جماعتى مسلمانان گرد آمده . اسيد سخن درشت درگرفت ، و مصعب خاموش نشست ، آن گه گفت : يا اسيد اين چه درشتى است ؟ يك لحظه بنشين ، تا با تو دو سخن بگويم ، اگر پذيرفتنى است بپذير ، و اگر نه بمراد خود ميرو . اسيد حربه داشت به زمين فرو زد ، و آنجا بنشست ، و مصعب سخن در گرفت ، و اسلام بر وى عرضه ميكرد ، و قرآن بر وى ميخواند ، اسيد چون آن كلام شنيد ، جمال آن سخن در دل وى اثر نمود ، و دل او را زير و زبر كرد ، و گفت : نيكو سخنى كه اينست ! و خوش كلامى كه اينست ! كلامى كه آشنايى را سبب است .
--> ( 1 ) گوشهها . )